***خبرنامه علوم اجتماعی ***
وبلاگ علمی-آموزشی واطلاع رسانی علوم اجتماعی متوسطه دوم كوهدشت  
لینک دوستان

کنش انسانی

1- موضوع علوم انسانی

علوم انسانی کدام علوم هستند؟ چه تفاوتهایی با سایر علوم دارند؟ آیا متافیزیک از علوم انسانی است؟ چه نسبتی بین علوم انسانی و دیگر علوم برقرار است؟ روش علوم انسانی، فایده و اهمیت آن چیست؟ آیا بین علوم انسانی و علوم اجتماعی تفاوتی وجود دارد؟ پرسشهایی از این قبیل موضوع سلسله بحثهایی است که در سه بخش تقدیم میشود. پاسخ به این پرسشها مقدمه ورود به مباحث گستردهتری در حوزه علوم اجتماعی و جامعهشناسی خواهد بود. در اولین نوشتار به مهمترین عامل امتیاز علوم انسانی، یعنی موضوع آن پرداخته میشود، کنش انسانی موضوع علوم انسانی است. با شناخت خصوصیات کنش انسانی راه پاسخگویی به پرسشهای یاد شده هموار میگردد.

علوم بهدلایل مختلف از هم متمایز میشوند. از مهمترین عواملی که میتواند علت تفاوت علوم باشد، موضوع علوم است. روش، ‌هدف، ‌فایده و اثر نیز از جمله عوامل امتیاز علوم محسوب میشوند.

‌موضوع مشترک علوم انسانی کنش‌ انسانی است. علوم انسانی درباره کنشهای انسانی و آثار و پیامدهای آنها بحث میکنند.

فعالیتی که انسان انجام میدهد، کنش انسانی است. کنش انسانی با اراده و آگاهی انسان انجام میشود. کاری که در محدوده وجود انسانی انجام میشود اگر با اراده و آگاهی انسان نباشد، کنش انسانی نیست؛ مثل ضربان قلب آدمی و فعالیت دستگاه گوارش. کنش انسانی میتواند به اقسام مختلفی تقسیم شود:

کنشهای درونی و بیرونی، یا کنشهای فردی و اجتماعی. تفکر یک کنش درونی است و راه رفتن،کنش بیرونی است. غذا خوردن یک کنش فردی و سخن گفتن با دیگری یک کنش اجتماعی است.

2-ویژگی های کنش انسانی

کنشهای انسانی بهدلیل اینکه فعالیتهایی هستند که انسانها درمواجهه با امور مختلف انجام میدهند با کارهای طبیعی تفاوت دارند کنشها دارای ویژگی‌هایی هستند که مهمترین آن‎‎ها عبارتند از:

اول: آگاهانه بودن؛ کنش انسانی وابسته به آگاهی و معرفت آدمی است، بهگونهای که بدون آگاهی انجام نمیشود. کارهایی که انسان به آنها آگاهی دارد و لکن وابسته به آگاهی انسان نیستند، کنش انسانی محسوب نمیشوند. سخن گفتن کنش انسانی است، زیرا هرگاه انسان آگاهی خود را نسبت به کلماتی که میگوید از دست بدهد، ‌از سخن باز میماند، وزش باد و روشن بودن روز کنش انسانی نیست؛ زیرا جهل انسان نسبت به این امور موجب ازبین رفتن آنها نمیشود.

دوم: ‌ارادی بودن؛ ‌کنش انسانی وابسته به اراده و عزم انسان است فعالیتهایی که بدون اراده از انسان صادر می‌شوند، کنش انسانی نیستند. ‌گردش خون در بدن با آن که مربوط به انسان است کنش انسانی نیست ‌و لکن نوشتن عبارات و یا خواندن عبارت نوشته شده بهدلیل اینکه با اراده آدمی انجام می‌شود، کنش انسانی است.

سوم: ‌هدفدار بودن؛ ‌هرکاری را که انسان اراده می‌کند با هدف خاصی انجام میدهد، ‌هرچند هدفهای انسان بسیار متنوع است. ‌برخی از آنها عاقلانه و متفکرانه انتخاب می‌شود و بعضی از طریق عادت و انسی که انسان با آنها دارد. بسیاری از کنشها نیز ممکن است به هدف و مقصودی که کنشگردارد، نرسد.

چهارم: ‌معنادار بودن؛ ‌کنش انسانی بهدلیل اینکه آگاهانه انجام می‌شود و هدف خاصی را دنبال میکند، همواره با معنای خاصی همراه است. معنایی که در کنش وجود دارد و کنشگر با نظر به آن فعالیت خود را انجام می‌دهد، در حکم روح و جان کنش است و بههمین دلیل کنشهای انسانی را بدون توجه بهمعنای آنها نمی‌توانیم بشناسیم. ‌کسانی که تنها ظاهر کنش را می‌بینند و بهمعنای آن توجه نمی‌کنند و یا معنای آن را درست نمیشناسند، در حقیقت به شناخت کنش نمیرسند.

پنجم: ‌تناسب داشتن با موقعیت‌های زمانی و مکانی؛‌کنش‌ها چون رفتارهای آگاهانهای هستند که برای رسیدن به هدفهای خاصی انجام میشوند. درشرایط مختلف تغییرپذیرند، ‌زیرا هم آگاهی و هدفهای انسانی در شرایط مختلف ممکن است تفاوت کند و هم انسان برای رسیدن به یک هدف واحد در شرایط متفاوت نمیتواند یکسان عمل کند. ‌برای مثال، رفتار انسان در دورههای مختلف عمر و یا رفتار او در موقعیتهای خطرناک و امن فرق می‌کند.

3- نمونه‌ای از کنش انسانی

بوقزدن نمونه خوبی از یک کنش انسانی است. بوق ماشین گاه بهعنوان یک پدیده طبیعی مورد مطالعه قرار می‌گیرد و گاه بهعنوان یک کنش انسانی. صدای بوق بهعنوان یک پدیده طبیعی صوتی است که موج معینی دارد. فیزیکدان به دنبال شناخت طول موج آزاد و ویژگیهایی از این قبیل است.

بوق ماشین وقتی به عنوان یک کنش موردنظر قرار گیرد به ویژگیهای طبیعی آن توجه نمیشود، بلکه ویژگیهای مربوط به کنش بودن آن منظور میگردد. بوق زدن بهعنوان یک کنش همه ویژگیهای پنجگانه یاد شده را داراست.

انسان گاه به تنهایی بوق ماشین را به صدا در می‌آورد. در این هنگام یک کنش فردی بیرونی رخ می‌دهد. او ممکن است اینکار را برای اهدافی نظیر اهداف زیر انجام دهد:

1- آزمایش و تنظیم صدای بوق؛

2- تنوع و رفع خستگی؛

3- با ریتمی خاص برای لذت بردن.

‌انسان گاه در حال رانندگی و عبور از خیابان بوق می‌زند، اینکار او که با آگاهی و اراده انجام می‌شود، یک کنش اجتماعی است. این کنش ممکن است با اهدافی ازقبیل اهداف زیر انجام شود:

1- هشدار دادن به عابر پیاده؛

2- هشدار دادن و اعلام حضور نسبت به وسیله نقلیه دیگر؛

3- دعوت عابر پیاده به سوارشدن؛

4- سلام کردن به دوست؛

5- اظهار تشکر از وسیلهای که به او اجازه عبور داده است؛

6- اظهار و بیان اعتراض نسبت به وسیله‌ای که رعایت حق تقدم او را نکرده است؛

7- اظهار شادمانی بههمراه دیگرانی که در یک مراسم عروسی شرکت کرده‌اند. هریک از موارد فوق و موارد دیگر می‌تواند ‌هدف بوقزدن باشد. هریک از هدف‌های یاد شده، بخشی از معنای مستقیمی است که درکنش بوقزدن وجود دارد. کنشگر هریک از این معانی را به تناسب موقعیت زمانی و مکانی و اجتماعی خود اراده و قصد می‌کند و افراد مختلف نیز معنا را براساس همان موقعیتها تشخیص می‌دهند. برخی از معانی کنش انسانی، ‌ممکن است موردنظر کنش‌گر بوده و حتی هدف او باشد، ‌و بعضی از آنها می‌تواند لازمه‌ کنش بوده و توسط دیگران شناخته شود.

4- پیامدهای کنش انسانی

کنش‌های انسانی فعالیتهایی هستند که با اراده و آگاهی انسان انجام می‌شوند؛ برای کنشها پیامدها و آثاری است.

پیامدهای کنش‌های انسانی را به اقسامی می‌توان تقسیم کرد از جمله آنها تقسیم به پیامدهای ارادی و غیرارادی است.

پیامدهای ارادی؛ ‌پیامدهایی است که ازنوع کنشهای انسانی است.

پیامدهای غیر ارادی؛ پیامدهایی است که از نوع کنش انسانی نیست.‌ پیامدهای نوع اول با اراده و آگاهی انسان انجام می‌شود. پیامدی که ازنوع کنش انسانی است، ‌ممکن است توسط فردی که کنش اولیه را انجام داده و یا توسط غیر او واقع شود.

پیامدهای نوع دوم‌آثار تکوینی و طبیعی کنش انسانی هستند. پیامدهای تکوینی و غیرارادی قابل تخلف نیستند، یعنی حتما انجام می‌شوند. پیامدهایی که از نوع کنش انسانی بهشمار میآیند، وابسته به اراده انسان‌ها هستند و امکان تخلف از آنها وجود دارد.

راننده‌ای که مسیر تهران - مشهد را طی می‌کند از استان سمنان عبور می‌کند. او در هنگام حرکت ممکن است ‌با سرعت غیرمجاز حرکت کند. ‌خروج از استان تهران با سرعت غیرمجاز یک فعالیت و کنش انسانی است. ‌بر این کنش، سه نوع پیامد مترتب می‌شود:

پیامد اول:‌ نزدیک شدن به مشهد؛

پیامددوم: ‌جریمه پلیس؛

پیامد سوم: ‌عبور از سمنان.

پیامد اول: ‌امری تکوینی، غیرارادی و غیرقابل تخلف است و پیامد دوم و سوم پیامدهایی از نوع کنش انسانی هستند و به همین دلیل قابل تخلفند. ‌تفاوت پیامد دوم و سوم این است که پیامد دوم فعالیت و کنشی است که توسط شخصی غیر از کنشگر اول انجام می‌شود و پیامد سوم، ‌کنشی است که توسط کنشگر اول رخ می‌دهد.

پیامدهای کنش‌ها تقسیمات دیگری نیز می‌توانند داشته باشند، ‌مثل تقسیم به پیامدهای فردی و اجتماعی و یا تقسیم به پیامدهای دنیوی و اخروی. پیامدهای فردی، ‌پیامدهایی است که به شخص کنش‌گر بازمی‌گردد. مراد از پیامدهای اجتماعی پیامدهایی است که نسبت به دیگران رخ می‌دهد. پیامدهای دنیوی پیامدهای این جهانی و ظاهر است، و پیامدهای اخروی، پیامدهای عمیق‌تر و پنهان است.

انسانها اغلب کنشهای خود را با توجه به پیامدهای آن انتخاب کرده و انجام می‌دهند، ‌و یا آن که از کنشهای فراوانی بهدلیل پیامدهای غیرمطلوب آن اجتناب می‌ورزند.

چیستی علوم انسانی

1- تعریف علوم انسانی

بسیاری از افراد، فلسفه و متافیزیک را جزو علوم انسانی میدانند. در این نوشتار، تفاوت علوم انسانی با دانش فلسفی نیز بازگو میشود.

مهمترین عاملی که علوم را از یکدیگر ممتاز میکند، موضوع آنهاست و به همین دلیل بسیاری از دانشمندان تفاوت علوم را در موضوعاتشان دانستهاند و علوم را با نظر به موضوعات آن‎‎ها تعریف کردهاند. با توجه به این که موضوع علوم انسانی کنش انسانی است، علوم انسانی را میتوان به دانشهایی تعریف کرد که درباره کنش‎‎های انسانی و احکام، آثار و پیآمدهای آن‎‎ها بحث میکنند. به بیان دیگر، علوم انسانی را میتوان علم به موجوداتی دانست که با اراده و آگاهی انسان تحقق مییابند مثل علم اخلاق و یا حقوق. علوم انسانی درباره فعالیتهای غیرارادی انسانها بحث نمیکنند، زیرا اینگونه از فعالیتها کنش انسانی نیستند. علومی که درباره کارهای غیرارادی انسان بحث میکنند جزو علوم انسانی به حساب نمیآیند، مانند علم پزشکی که به سلامت و بیماری انسان میپردازد.

2- تفاوت علوم انسانی و طبیعی

علوم طبیعی درباره موجودات طبیعی بحث میکنند. موجودات طبیعی به اراده و آگاهی انسان وابسته نیستند. این موجودات صرف نظر از آگاهی و خواست ما موجودند. ما میتوانیم آن‎‎ها را بشناسیم و از آن‎‎ها برای خواسته‎‎های خود استفاده کنیم. استفادهای که ما از موجودات طبیعی میکنیم و تصرفی که در آن‎‎ها انجام میدهیم، کنش انسانی است، اما خود آن موجودات واقعیتهای مستقل، غیرارادی و امور تکوینی هستند.

بحث از نحوه تعامل ما با حقایق طبیعی، از مباحث علوم انسانی است، امّا بحث از احکام و قوانین مربوط بهخود موجودات طبیعی از مباحث علوم طبیعی است مانند علم فیزیک و یا گیاه شناسی.

3-دو معنای عام و خاص فلسفه

ما با کلمه فلسفه آشنا هستیم؛ این لفظ به دومعنای عام و خاص به کار میرود. معنای عام فلسفه، معرفت علمی است و در مقابل آن، معرفت‎‎های غیر علمی قرار دارد مانند شعر و خطابه.

فلسفه در معنای عام اسم جنس برای همه علوم است. در گذشته فلسفه اغلب بهمعنای عام بهکار میرفت و در نتیجه هنگامی که گفته میشد فلسفه ریاضی، فلسفه طبیعی و یا فلسفه اخلاق مراد علم ریاضی، علم طبیعی و یا علم اخلاق بود.

فلسفه در معنای خاص، یک علم ویژه است که از آن با عنوان متافیزیک نیز یاد میشود

فیزیک بهمعنای طبیعت است و متافیزیک بهمعنای ماوراء طبیعت و یا مابعدالطبیعه. علوم طبیعی، همانگونه که بیان شد، به موجودات طبیعی میپردازند. برخی فکر میکنند متافیزیک درباره موجودات غیرطبیعی بحث میکند. اما این گمان درستی نیست. علم متافیزیک، درباره احکام عام موجودات یعنی درباره احکامی بحث میکند که نهتنها مربوط به خصوصیت طبیعی بودن موجودات نیست، بلکه درباره اصل موجود بودن آنهاست. این دسته از احکام، چون مربوط به اصل موجود بودن اشیا است، شامل موجودات طبیعی و موجودات غیرطبیعی میشود. پس علم متافیزیک علمی نیست که فقط احکام موجودات فوق طبیعی و یا غیرطبیعی را بیان کند.

احکام متافیزیکی احکام و قواعد عام موجودات است و به همین دلیل موجودات طبیعی نیز از احکام این علم پیروی میکنند، مانند حکم به علیت. قانون علیت به این معناست که هر پدیدهای علتی دارد، این قانون شامل پدیده‎‎های طبیعی و غیرطبیعی میشود. دانشمندان علوم طبیعی چون به جریان این قاعده فلسفی نسبت به هر موجودی و از جمله موجودات طبیعی باور دارند، بعد از مشاهده هر پدیده طبیعی، شناخت علت و یا علل آن را دنبال میکنند. بنابراین نفی این قاعده فلسفی سرنوشت همه علوم و از جمله علوم طبیعی را تغییر میدهد.

4-نسبت فلسفه با علوم انسانی

فلسفه بهمعنای عام، مترادف با علم است و اگر فلسفه به این معنا به کار برده شده باشد، علوم انسانی نیز بخشی از فلسفه یعنی بخشی از علم هستند. اما فلسفه بهمعنای خاص، بهمعنای متافیزیک است و متافیزیک یک دانش و علم خاص است. اینک این پرسش پیش میآید که آیا فلسفه بهمعنای خاص نسبتی با علوم انسانی دارد؟ آیا فلسفه بهمعنای متافیزیک نظیر علوم طبیعی مغایر با علوم انسانی است و یا آنکه فلسفه جزو علوم انسانی است؟ امروزه بسیاری فلسفه را به علوم انسانی ملحق میکنند. در طبقهبندی علوم نیز، این رشته را در زمره علوم انسانی قرار میدهند، اما براساس تعریفی که از علوم انسانی و همچنین براساس تعریفی که از معنای خاص فلسفه شد، ما نمیتوانیم فلسفه را جزو علوم انسانی بدانیم؛ زیرا فلسفه از احکام عام موجودات بحث میکند و علوم انسانی، از احکام موجودات خاص یعنی از احکام موجوداتی که با اراده انسان ایجاد میشوند. فلسفه، احکام مربوط به اصل موجود بودن اشیا را بیان میکند و موجودات این بخش از احکام خود بهدلیل این که موجود هستند، برخوردارند. یعنی در این دسته از احکام خود وامدار اراده و آگاهی انسان نیستند. حال آن که علوم انسانی درباره احکام موجوداتی بحث میکنند که مسیر خواست و اراده آدمیان شکل گرفتهاند. بنابراین فلسفه بهمعنای خاص یعنی علم متافیزیک همانند فیزیک و علوم طبیعی، متفاوت با علوم انسانی است. احکام فلسفی به دلیل عمومیت خود، همه موجودات و از جمله موجوداتی را که وابسته به اراده و آگاهی انسان هستند فرا میگیرند. البته احکام مربوط به علوم انسانی، تنها شامل موجوداتی میشود که انسان، آن‎‎ها را ایجاد میکند. به همین دلیل موضوعات علوم انسانی نظیر موضوعات علوم طبیعی، محکوم به قواعد فلسفی هستند و دانشمندان این علوم ناگزیر در محدوده موضوع خود نیز از احکام عام فلسفی پیروی میکنند. گستردگی و شمول احکام فلسفی نسبت به همه موجودات، نقش برتر و تأثیرگذار علم متافیزیک و یا فلسفه بهمعنای خاص را نسبت به سایر علوم و از جمله علوم انسانی نشان میدهد

http://safdari1346.blogfa.com

[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 15:33 ] [ هدایت بهرامی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

هدايت بهرامي
دبيرعلوم اجتماعي مدارس كوهدشت
hb8241@yahoo.com